X
تبلیغات
رایتل
.....وبلاگ عطش.....

وقریب به چهارده قرن است که من تشنه جام بلا از دست آن ساقی هستم که در صحرایی سوزان به دنبال تشنگان می گشت یاد یاران سفر کرده به خیر . . . معراجیان از شط خون معراج کردند با داغ خود صبر مرا تاراج کردند یاران من رفتند و من در خواب ماندم در خواب سنگین با دلی بی تاب ماندم یاران من در کار خود هشیار بودند هرچند مست از باده ی ایثار بودند یاران من جان بر سر باور نهادند بر خط ایمان دست و پا و سر نهادند یاران من رفتند و من مهجور ماندم من با جهانی آرزو در گور ماندم« شبی من گرم او( خدا) و مشغول مناجات تضرع و راز و نیاز با معشوق بودم. دیدم پروانه‌ای آمد دور چراغ - گردسوزهای سابق- هی گردش کرد تا یک طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد، اما جان نداد، با زحمت زیاد مجدداً خود را حرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد، در این جریان به من الهام کردند: فلانی! عشق بازی را از این حیوان یاد بگیر، دیگر ادعایی در وجودت نباشد، حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق همین بود که این حیوان انجام داد. من از این داستان عجیب درس گرفتم، حالم عوض شد ... »


دوشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1388
گریه نکن حسین(ع) جان

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی...که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیهمه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف

       به امید آنکه روزی تو شکارشان نمایی

روزی شخص عربی بچه آهویی هدیه از برای پیغمبر خدا علیه السلام آورده وعرض کرد:این را صید کردم و برای فرزندان شما حسن وحسین علیهما السلام هدیه آوردم ، حضرت قبول فرمود وبرای او دعای خیر نمود.پیامبر بچه آهو را به امام مجتبی علیه السلام که در کنار او بود عطا نمود .چند ساعت بعد از آن امام حسین علیه السلام آمد ودید برادرش بچه آهویی دارد وبا او بازی می نماید .عرض کرد: یا جداه به برادرم بچه آهو دادی وبه من ندادی واین سخن را تکرار می نمود.پیغمبر خدا اورا تسلی می داد وبا او ملاطفت می نمود تا اینکه نزدیک بود امام حسین علیه السلام به گریه بیافتد.ناگاه صداهایی از درب مسجد بلند شد. مردم دیدند آهویی با بچه اش داخل مسجد شد ودنبال آنها گرگی می باشد که به سوی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آنها را می راند تا اینکه آهو وبچه اش را به خدمت پیامبر رساند.آهو به سخن آمد وعرض کرد: یا رسول الله …دو بچه داشتم .یکی را این صیاد صید نمود وبه شما هدیه کرد. این یکی در نزد من بود وبه او دلخوش بودم .و الان به او شیر می دادم ناگاه شنیدم گوینده ای می گفت: ” إسرعی إسرعی یا غزالة!بخشفک إلی النبی محمد صلی الله علیه وآله وأوصلیه سریعا ،لأن الحسین واقف بین یدی جده وقد هم ّ أن یبکی والملائکة بأجمعهم قد رفعوارؤوسهم من صوامع العبادة ولو بکی الحسین علیه السلام لبکت الملائکة المقربون لبکائه ” ای آهو …با سرعت برخیز وبچه ی خود را فوری به پیامبر خدا محمد صلی الله علیه وآله برسان. زیرا هم اکنون فرزندش حسین علیه السلام در برابر جدش ایستاده ومی خواهدگریه کند.همه ی فرشتگان سر از عبادتگاهشان برداشته ونظاره گر این منظره اند …اگر حسین علیه السلام گریه کند همه ی فرشتگان مقرب به جهت گریه ی او گریه می کنند. همچنین شنیدم که گوینده ای می گفت : ای آهو بشتاب پیش از آنکه اشک امام حسین علیه السلام بر صورتش جاری شود با سرعت خود را به او برسان .والا این گرگ را بر تو مسلط می کنم که تو را با بچه ات بخورد. بدان من از راه بسیار دور بچه ام را به خدمت شما آوردم ، زمین زیر پای من پیچیده شد تا اینکه به این زودی به محضر شما رسیدم .وحمد می کنم خدا را که بچه ام را قبل از جاری شدن اشک بر صورت مبارکش به محضر شما رسانیدم . پس صدای تکبیر وتهلیل از اصحاب بلند شد وآن حضرت برای آهو دعای خیر نمود وامام حسین علیه السلام بچه آهو را گرفت وبه نزد مادرش حضرت فاطمه علیها سلام برد وهمه مسرور شدند .

>>

عناوین آخرین یادداشت ها





Powered by WebGozar

هر انسانی را لیله القدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و «حر» را نیز شب قدر اینچنین پیش آمد «عمر بن سعد» را نیز من و تو را هم پیش خواهد آمد

هیچ میدونی لذت وبلاگ نویسی به خوندن نظرات شماست