X
تبلیغات
رایتل
.....وبلاگ عطش.....

وقریب به چهارده قرن است که من تشنه جام بلا از دست آن ساقی هستم که در صحرایی سوزان به دنبال تشنگان می گشت یاد یاران سفر کرده به خیر . . . معراجیان از شط خون معراج کردند با داغ خود صبر مرا تاراج کردند یاران من رفتند و من در خواب ماندم در خواب سنگین با دلی بی تاب ماندم یاران من در کار خود هشیار بودند هرچند مست از باده ی ایثار بودند یاران من جان بر سر باور نهادند بر خط ایمان دست و پا و سر نهادند یاران من رفتند و من مهجور ماندم من با جهانی آرزو در گور ماندم« شبی من گرم او( خدا) و مشغول مناجات تضرع و راز و نیاز با معشوق بودم. دیدم پروانه‌ای آمد دور چراغ - گردسوزهای سابق- هی گردش کرد تا یک طرف بدن خود را به چراغ زد و افتاد، اما جان نداد، با زحمت زیاد مجدداً خود را حرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد، در این جریان به من الهام کردند: فلانی! عشق بازی را از این حیوان یاد بگیر، دیگر ادعایی در وجودت نباشد، حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق همین بود که این حیوان انجام داد. من از این داستان عجیب درس گرفتم، حالم عوض شد ... »


پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1385
کشتی شکسته ماییم...

کشتی شکسته ماییم...

میدانید هر جا در قران تقوی آمده قبل از آن به صبر اشاره شده

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد .

او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد ،

اگر چه رکشتی شکسته ماییم ای باد شرطه برخیزوزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند ، کسی نمی آمد .

سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیانبار محافظت کند و دارایی اندکش را در آن نگه دارد .

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود . متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود .

از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد .

فریاد زد :

" خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی ؟ "

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید .

کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .

مرد خسته ، از نجات دهندگانش پرسید :

" شما از کجا فهمیدید من اینجا هستم ؟ "

آنها جواب دادند :

 ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم . "

وقتی که اوضاع خراب می شود ، ناامید شدن آسان است .

ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج ، دست خدا در کار زندگیمان است .

پس به یاد داشته باش دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند .


چه نیکو همنشینی ...

خداوند به حضرت داود(ع ) وحى کرد که به ((خلاده )) دختر اوس ، مژده بهشت بده و او را آگاه کن که همنشین تو در بهشت است ، داود به در خانه او رفت و در را زد، خلاده ، در را باز کرد تا چشمش به داوود افتاد، شناخت و گفت : آیا درباره من چیزى نازل شده که به اینجا آمده اى ؟ داوود گفت : آرى ، عرض کرد: آن چیست ؟ فرمود: آن وحى الهى است .
خلاده گفت : آن زن من نیستم شاید زنى همنام من است ، من در خود چیزى نمى بینم که درباره ام وحى شود؟ ممکن است اشتباهى شده باشد.
داوود گفت : کمى از زندگى و خاطرات خود را برایم بگو (شاید معما حل شود)
خلاده گفت : ((هر درد و زیانى به من رسید، صبر و تحمل کردم ، و چنان تسلیم رضاى خدا بودم که از او نخواستم آنرا برگرداند تا خودش برضاى خود برگرداند، و بجاى آن عوض نخواستم و شکر کردم )).
داود گفت : ((بهمین جهت به این مقام رسیده اى !))
امام صادق (ع ) پس از ذکر این ماجرا فرمود: ((این است دینى که خداوند آنرا براى بندگان صالحش پسندیده است ))

این هم یه یادگاری

بهتری برادران، کسی است که هرگاه او را از دست بدهی، پس از او زندگی را دوست نداشته نِباشی . امام علی علیه السلام

مثلا همسنگران

دوستی با هرکه کردم . . .

>>

عناوین آخرین یادداشت ها





Powered by WebGozar

هر انسانی را لیله القدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و «حر» را نیز شب قدر اینچنین پیش آمد «عمر بن سعد» را نیز من و تو را هم پیش خواهد آمد

هیچ میدونی لذت وبلاگ نویسی به خوندن نظرات شماست